سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت.
فندرسک نام منطقه ایست در استان گستان که دیار حکیم فرزانه ابوالقاسم میرفندرسکی می باشد به مرکزیت شهرستان خان ببین. به دلیل رشادت های فرزندان این دیار کهن در هشت سال دفاع مقدس ماهم همراه شدیم تا راه ایشان را ادامه دهیم.
:: افسر سایبری
تحقیق بصیرت : بعد از طراحی و انتشار این پوستر توسط معبر سایبری فندرسک خیلی از دوستان سریعا انتقاد کردند. اما الان سایت های حامی دولت هم این پوستر که طراحی این حقیر هست رو انتشار دادن و با معنای این جمله موافقت کردند. 1392/03/02
بسم رب الشهدا و صدیقین، اینجانب نویسنده وبلاگ معبر سایبری فندرسک بدینوسیله اعلام میدارم با تمام احترامی که برای رأی شورای نگهبان قائل هستم، چه اسفندیار رحیم مشایی رد صلاحیت بشود چه نشود این حقیر قبلا با این حکم رد صلاحیت مشایی را از رهبر انقلاب گرفته ام.
ما را ببخش که حرفِ هر روزمان تکـرار دوست داشتن توست؛ اما بی تویی، در هر روزِ ما تکـرار میشود… و ما هر روز در تکــرارِ دوست داشتنت، با خطا و گناه، از تــو می گریزیم
دل بیقرار نیست ادا درمی آوریم چشم انتظار نیست ادا در می آوریم اصلا دلی که مست ریا و هوس شود گوشش به کار نیست ادا در می آوریم برلب دعا و دل غرق شهوت است این رسم انتظار نیست ادا در می آوریم
و تو ای خواهرم قبل از هرچیزی دشمن ازسیاهی چادرتو می ترسد تا سرخی خون من این چنین باش تا مرید زینب باشی.
شهید امیر ممسنی
پ,ن: چند روز پیش داشتم تو شهرگنبدکاووس راه می رفتم که چشمم افتاد به یه پدر و دختر. پدره دستش تسبیح بود و ذکر می گفت اما دخترش بشدت بدحجاب و لباس زننده ای پوشیده بود. با خودم گفتم یعنی خدا ذکر این پدر رو قبول می کنه؟ در حالی که دخترش باعث به گناه افتادن خیلی ها میشه؟ خیلی وقت ها اینقدر غرق مستحبات می شیم که واجبات رو از یاد می بریم.
جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور، جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور. آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم، حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا... شما سهمتان ر دادن. سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین....
پ,ن: تازگیا با خانواده ای فامیل شدیم که پدر این خانواده یه جانباز هست. بهش گفتم به شما چقدر سهمیه میدن؟ گفت روزی که داشتیم میرفتیم دفاع پدرم هرسه برادر رو دور خودش جمع کرد و گفت: نمیبخشمتون و مدیون هستین اگه برین دفاع کنین و بعدش از جمهوری اسلامی پول بگیرین. میگفت من دنبال پولش نبودم اما انتظار ندارم الان خیلی ها که از تیرهای نخورده میلنگن بهترین سهمیه هارو بگیرن. حرفاش قشنگ بود میگفت یادمه بنی صدر دستور داده بود بچه بسیجی هارو از پشت با تیر بزنن. کل دندوناش رو کشیده بود. معده و روده هاش خراب بود میگفت مشکل از آب اونجا بوده. رو بدنش جای یه زخم خیلی گنده بود. تو ماشین بسختی مینشست و ... خیلی دلش از دست مسئولین پر بود خیلی. از بس بدنش ضعیف شده بود یبار فکر کرده بودن معتاد هست و دستگیرش کرده بودن. بعد که می برنش آزمایش میفهمن جانباز بوده.
این ها رفتند که ما بمونیم. آهای آقای مسئولی که رو صندلی نرمت تکیه دادی باتوهستم...
چند روز پیش اتفاقی سه تا از نیروهایی که یه زمانی تو پادگان بهشون آموزش نظامی میدادم رو دیدم. هر سه تایشون پاسدار شده بودن. یکیشون بهم گفت : فلانی یادته شب آخر که داشتیم از پادگان میرفتیم بهت گفتم آرزو دارم یه روز مثل شما بشم؟ گفتم: بله خب حالا شدی یا نه؟ گفت : بله منم پاسدار شدم. من لبخند زدم و گفتم: به به خیلی عالیه ولی از من رد شدی. گفت: چطور؟ گفتم: من حتی دیگه پاره وقت سپاه هم نیستم. بنده خدا خنده رو لباش خشک شد و مات منو نگاه کرد. فکر نمیکرد که من پاسدار نباشم فکر نمی کرد اون مربی آموزشی خشن و خشک و سرسخت که همه ازش میترسیدن یه بسیجی ساده باشه. دیدم خیلی ناراحت شد دستم رو گذاشتم رو شونش گفتم: ولی به خودم افتخار می کنم که شماهارو آموزش دادم و باعث شدم شماها پاسدار بشین...
پ,ن1: خدایش خیلی ذوق کردم که پاسدار شده بودن. تاسیس سپاه پاسدارن بر یاوران سیدعلی مبارک.
پ,ن2: فکر کنم باید این خاطرات دوران مربی بودنم رو بنویسم. اتفاقات جالبی برام افتاد.
اين وبلاگ تحت حمايت هيچ ارگان و نهادي نمي باشد و در جهت مقابله با تهاجم فرهنگي توسط افسران جوان جنگ نرم شهر خان ببين و منطقه فندرسک طراحي شده است
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه هرگونه کپی برداری بدون ذكر منبع ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد و شرعا حرام می باشد .
معبر سایبری فندرسک از جمعی وبلاگ های ارزشی استان گلستان