وای مادرم ...

وای مادرم ...

ﺁقــا ، بیــا ﯾﺎﺭے نمــا ﺍﯾﻦ ﺍشکــــ ﻫﺎ ﺭﺍ
سختــــ ﺍستــــ بے ﺗﻮ ﺭﻭضہ ﻫﺎے فــاطمیہ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯهــا گفتــم کمے ﻣﺜﻞ تــو ﺑﺎشــم
مشکــے بہ تــن کــردﻡ ﺑﺮﺍے فــاطمیہ

/ 3 نظر / 24 بازدید
عابر

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد سیلی محکم او چشم مرا تار نمود مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد قصه ی کوچه عجیب است اما وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد آجرک الله یا صاحب الزمان التماس دعا[گل]

گلستان بلاگ

با تشکر از مطلب خوبتان مطلب شما با نام خودتان در گلستان بلاگ منتشر شد گلستان بلاگ منتظر مطالب شماست http://golestanblog.ir/?p=3275