فرشته ها هم دزدی می کنند....

فرزند شهید امیر اسدی:

ورق زدن دفترچه ای که دست خط بابا است خیلی لذت بخشه یکدفعه اشک تو چشمات جمع میشه و دلتنگی همه وجودتو میگیره و از ته دل آه میکشی و آرزو میکنی کاش به گذشته بر میگشتی یا روال زندگیت طوری بود که الان بابا کنارت بود...

ورق زدن دفترچه ای که یکدفعه به صفحه ای بر میخوری که میتونی براساس اون باباتو بهتر بشناسی و بفهمی مردی که سالها پدرت بود چقدر حواسش به تک تک کارهاش بودو واسه همه اش برنامه داشت

عجیب دلت میگیره که این شناخت چقدر دیره ...

بابا تو دفترچه یادداشتت 24 برنامه که با خودش قرار گذاشته که تک تکتشونو اجرا کنه ...

و تو اجراشون موفق شده که امروز بابای من به بزرگترین آرزوش که شهادت بود رسیده ...

باور کنیم که شهادت رو به حرفها و ادعا ها نمیدن شهادت رو به عمل میدن ...

بابا جون افتخارم اینه که فرزند همچین پدری هستم ...

کمکم کن که شاید من هم از ادعا به عمل برسم ...

این هم برنامه بابای عزیزم:

1-غیبت

2- کم خوری

3-حداقل یکماه روزه در پاییز و زمستان

4-کم سخن گفتن و سکوت

5-ذکر خدا و یاد خدا همواره

6-نماز با حضور اول وقت بهر قیمتی

7-نماز در مسجد و با جماعت (پ.ن :یاد وقتایی افتادم که میرفتین دنبال بابا بزرگ و میرفتیم مسجد باهم ...)

8-پنجشنبه ها امامزاده ها یا قبرستان

9-ورزش هرروز حداقل یکساعت

10-جمعه نماز جمعه

11-حداقل شب جمعه نماز

12-برنامه شب جمعه

13-بعد از هر نماز یک صفحه قرآن

14-مطالعه نهج البلاغه

15-کمک در خانه

16-عدم دستور

17-مطالعه مستمر(پ.ن :یاد کتاب های بی شمار کتابخونه خونه که هر کدومو که بر میداشتم کنارشون پر بود از دستنوشته ها نکات و خلاصه های شما ...دفترهای بزرگ خلاصه برداری و مطالب تازه ای که برای حضور در کلاس درس مطالعه میکردی...بخصوص دفتر بزرگ خلاصه برداری تفسیری قرآن ...)

18-تحصیل(پ.ن :یاد صندلی خالی افتادم که سر جلسه کنکور جای شما دسته گل بود ...)

19-مردم داری

20- خوش برخوردی

21- پرهیز از (نتونستم بخونم )

22- رانندگی با حوصله (پ.ن :یاد شوخی های وقت رانندگی .یاد دختر همسایه که میگفت رانندگی فقط رانندگی آقای اسدی)

23- بخشش و گذشت

24-محاسبه روزانه و توبه مستمر

پ.ن :بابا جون کمکم کن منم مثل شما بشم ...

/ 27 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی روغنی

سلام موفق باشید وقت کردید یه سری هم به سنگر ما بزنید، از زیارتتون خوشحال میشم آدرس را هم نوشتم

روح الله

سلام. ی دونه پسر گل بنام روح الله تو این شهر نیست که فعال باشه. سمیعی هستم دادا. بثبتش. یاعلی برادر یاعلی[گل] cheshm-be-rah313.blogfa.com

میثم

... اما امیر چشمانش به آسمان بود ... ... و زمین را به اهلش سپرد و رفت ... اللهم صل علی محمد و آل محمد

بنده خدا

سلام علیکم عذر میخوام شهید اسدی پدر دوست بنده هستن .. این نوشته زیبا رو از کجا آوردید ؟؟ ضمنا منتظر خبر بابت کلیپ هستم بزرگوار !! در پناه حق باشید ان شاالله یازینب سلام الله علیها

ف.کریمی

1.چن نفر رفتند تا معبرو باز کنن یه دفه یه نوجون بسیجی برگشت...گفتم حتما ترسیده! جلو که اومد پوتیناش تو دستش بود. گفت اخوی این پوتینارو بگیر...تازه از تدارکات گرفتم...بیت الماله...حیفه! 2.همیشه عادت داشت!به محض اینکه یکی از بچه ها شهید میشد سراسیمه خودشو میرسوند تاپیشونیشو ببوسه.وقتی خودش شهید شد به پاس رسم قشنگش یکی ازبچه های گردان تصمیم گرفت پیشونیشو بوسه بارون کنه...! مشتاقانه جلو تن بی روحش زانو زد.ملحفه رو کنار زد...تن بی سرش دل همه رو به اتیش کشید... <<این زمین خیلی سرها رو گرفت تا ما امروز اینجور سرمون بالاوسینه مون ستبر باشه...کاش اینو هیچوقت یادمون نره!>>

ابوالفضل

سلام. باعث افتخارم با شما تبادل لینک کنم.

دلتنگ شهدا

سلام. مطلبش فوق العاده قشنگ بود... شهید امیر اسدی رو من که ندیدم ولی فهمیدم! . . . خیلی دلتنگشم... خیلی... سلام شهید اسدی خوبی؟ دوستان شهیدم خوبم؟ نمیدونم با این همه گناه صدامو میشنوی یا نه... ولی خیلی دلم گرفته... خیلی . . . کمکم کن... منتظرت هستم... همیشه دعاگوم باش و هوامو داشته باش که هیچ وقت تورو و شهدای دیگه رو با رفتار، کردار و گفتارم نرنجونم... عزیزم بیدارم کن! خداحافظ

علی

روح شان شاد...