خاطره شنیدنی من از 9 دی 1388

خاطره شنیدنی من از 9 دی 1388

سال 88 من تو یک نیروگاه برق در حال احداث تو یه شرکت خصوصی مشغول کار بودم (چون اکثر کارهای دولتی برا پارتی دارها و اونایی هست که فامیلاشون تو دولت هستن ) . به کارم هم خیلی نیاز داشتم. تو دفتر فنی ما 13 نفر مهندس بودن که کلا مخالف نظام و رهبر و همه چیز بودن. همیشه هم با هم بحث داشتیم. اون ها مستقیم به رهبر عزیز توهین می کردن و من یکه و تنها حمایت می کردم. سرپرست دفتر فنی و سرپرست کارگاه و معاونش از همه بدتر اینکارو ا نجام می دادن. روز 9 دی اومدن به تمسخر به من گفتن : فلانی تو نمیخوای بری از رهبرت تو خیابون حمایت کنی؟ ساندیس میدنا... من با پرروی گفتم : من یه قطره ام تو این دریا. اگه برم هم تاثیری نداره. سه تایشون شروع کردن به خندیدن و مسخره کردن. بهم گفتن حالا امروز که کسی نرفت اونوقت می بینی انقلابتون به گل نشسته. خلاصه فردا که خبر حرکت عاشورایی ملت شریف ایران توی کل رسانه های دنیا مثل توپ ترکید رفتم شرکت. چشتون روز بد نبینه. از عصبانیت مونده بودن چیکار کنن این رئیس های ما. ظهر نشده حکم اخراجم رو میزم بود. هه خیلی این اخراج برام شیرین بود.

/ 22 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتقد

معلومه کاملا لاف زدی دوست عزیز [شوخی]

رزمنده ی جنگ نرم

سلام می خواستم بگم واقعا آدم باید تو بشتیبانی از آقا از شما یاد بگیره. وبلاگ فوق العاده خوب و آموزنده و زیبایی دارید. راستی به وب من هم سر بزنید.گر چه به پای شما نمی رسه! ولی ما هم خواستیم قدمی در این جنگ نرم بر داریم.[گل][گل] (منتظرما!!!!)[گل]

علمدار

سلام دمت گرم داداش جدی اخراج شدی؟؟؟؟؟باید شما همه ی اونا رو اخرج میکردی انقلابه دیگه خخخ این انقلاب پا بر جا هست و می ماند ان شا الله به کوری چشم دشمنان

رزمنده ی جنگ نرم

سلام ببخشید منظورتون از هندونه چیه؟ بعدشم باز ببخشید که لینک نگذاشتم. فک کنم این دفعه درست شده باشه!

من او

چه جالب!چه کینه ای دارن اینا! حتی نمیتونن یکم حرکاتشونا کنترل کنن و تمییز قائل بشن بین مسائل مختلف... یعنیا واقعا کاری جز تاسف نمیشه واسشون کرد[عینک]

سیدیاسرهاشمی

دمت گرم عزیز دل خوب حالشون رو گرفتی اما من اگه جات بودم از دستشون شکایت میکردم که بیخودی و بی دلیل اخراج کردن یا اگه میدیدم کاری نمیشه کرد میزدم تک تکشون رو شتک میکردم.به هرحال خدا نگهدارت باشه

محمدعلی

[ناراحت]

فرقان

خوبه حالا از سرکار اخراج شدی من که به خاطر اعتقاداتم مخصوصا رهبری در خانوادمون اخراج شدم ولی من ودوستام هستیم هم بایددر خونه وهم درجامعه مون روشنگری بکنیم واقعا... توی استانی که از خدا وپیغمبر زیاد حرف میزنن ادعاهام زیاددارن...

نسل سومی ها

سلام... واقعا شما رو اخراج کردن؟؟مگه میشه به همین راحتی ؟؟حتی شرکتهای خصوصی هم یک سری قوانین دارند که قابل پیگیریه.. هر چند هدف شما و حمایتتون از رهبر عالیه اما نباید حکم اخراج رو به این راحتی قبول می کردید..مشکل بچه حزب اللهیا اینه که سریع راهشونو جدا میکنن.. من جای شما بودم تمام تلاشمو میکردم تا اگرم خودمو برنگردوندن اونارم به جرم نون مملکت رو خوردن و نمکدون شکستن اخراج کنن... یا علی

نسل سومی ها

جدا شدن از خانواده یا محیط کار به دلیل سزگار نبودن عقاید هنر نیست.. بچه بسیجی کسیه که همه رو با خودش همراه کنه