روایتی بسیار خواندنی از شهید همت و مهاجرانی

سردار سعید قاسمی‌ در روایتی از درگیری شهید همت و اکبر گنجی گفت:

در یکی از عملیات‌ها اکبر گنجی خطاب به شهید همت گفت: «خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!...
ما خیال می‌کردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت که بچه‌های تهران رو ببره کنار جاده اهواز ـ خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به کشتن بده!... حالا می‌بینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچه‌های تهرون رو بردی و هزار هزار، کانال فکه رو با جنازه‌هاشون پُر کردی؛ حاج همت!» این «حاج همت» را هم، به صورت کشدار و با لحنی مسخره، به زبان آورد.

من از این همه وقاحت برادرها، خصوصا سردسته‌شان برادر گنجی ـ که بین بچه‌های منطقه 10 به «اکبر قمپوز» و «اکبر پونز» هم معروف بود ـ خشکم زده بود. یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزه‌اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سکوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اکبر گنجی.

آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که... کار خودش را کرد! با دست راست، چنگ زد یقه اکبر قمپوز را گرفت و به یک ضرب، او را مثل اعلامیه، کوبید لای سه کنج دیوار کریدور و مشت چپ‌اش را برد عقب و فرستاد طرف فک و فیکِ او. گفتم چانه‌اش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، کم مانده خودش را خیس کند. رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه کنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاج‌آقا، تو رو خدا ولش کن، غلطی کرد، شما بی‌خیال شو، بیا بریم از اینجا».

همت برای چند ثانیه، هیچ واکنشی به التماس درخواست‌های من نشان نداد. فقط همان‌طور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی که از غیظ، دندان‌هایش به هم سائیده می‌شد، به او گفت «آخه چی بهت بگم...خدا وکیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!» بعد، خیلی آرام یقه او را ول کرد و برگشت طرفم و گفت‌ «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!»

با تشکر از دوست عزیزم نم نمک در پلاس

/ 0 نظر / 19 بازدید