معبر سایبری فندرسک با افتخار یکساله شد


اینارو می نویسم برا اونهایی که به من میگن جیره خور دولت هستی و بهت پول میدن تا این وبلاگ رو بسازی
اینارو می نویسم برا اون هایی که تا یه عیب کوچیک از نظام می بینن می نویسن به پای کل نظام
اینارو می نویسم برا اون هایی که تا یه عیب کوچیک از کسی می بینن از همه چیز دست می کشند


هنرستان که بودم مدیر ما یه جانباز آزاده بود. متاسفانه 8 تا کتاب تخصصی رو به ما ندادن بخونیم و فقط جزوه می نوشتیم. حتی نتونستن امکانات رشته مارو فراهم کنند. برای مدرک دیپلم رایگان از من و بقیه بچه ها پول خواست. پولیکه شرعا و عرفا اصلا نباید می گرفت. ماهم گفتیم نمیدیم برگشت گفت با چنگ و دندون ازتون می گیریم. منم مجبور به شکایت و نامه نگاری شدم. آخرش بعد اینکه تمام فرصت های ادامه تحصیل رو از دست دادیم گفت بیاین بگیرین. بعد که رفتم دیپلم رو بگیرم چون امین مدرسه بودم و کارگاه ها تحویلم بود گفت هرچی از کارگاه ها کم شده می گم تو دزدیدی. بخاطر کم کاریش هیچجا قبول نمی شدیم. چون کتابی رو نخونده بودیم.
خلاصه بعد یه مدت گفتن بیاین دوتا کتاب امتحان بدین تغییر رشته بدین برین انسانی بخونین. منم مثل بقیه همکلاسی هام رفتم. بعد ازاینکه اسمم رو نوشتم پشت سرم گفته بود اگه این پسر 20 بگیره بهش صفر میدم. سرجلسه دبیر مربوطه اومد 10 نمره به همه کمک کرد. وقتی رفتم نتیجه رو بگیرم با لبخند گفت : هه شدی 7 آب خنک هم میخوری هست....
پنج سال از تحصیل عقب افتادم بخاطر این آدم جانباز آزاده. فقط بخاطر اینکه نخواستم پول زور بدم.

10 سال تو ارگان های فرهنگی کار کردم. مثل بلا نسبت سگ جون کندم. اما کسی تحویلم نگرفت. یادمه تو خدمت با اینکه میتونستم کاری انجام ندم اما کلی ساخت و ساز کردم. تو گرمای 40 درجه میرفتم ایرانیت می بستم. همه مسخرم میکردن میگفتن ول کن تو سربازی دو روز دیگه تموم میشی برا کی کار می کنی. اما من می گفتم دو روز دیگه بچه های بسیج میان اینجا آموزش می بینن تا مقابل دشمن وایسن. همه مسخرم می کردن. تو کل خدمت یه تشویقی بهم ندادن. حتی مرخصی استحقاقی خودمم نمیدادن. چون کسی نبودکارهارو انجام بده. حقوقم هم اون موقع ماهی 10 هزار تومن بود که باید 5 هزار تومن کرایه ماشین میدادم تا برم بانک پول بگیرم.


دوسال تو پادگان سپا نیرو آموزش میدادم. نیروهایی که بیشتر همسن های خودم بون. در شبانه روز فقط 2 ساعت استراحت می کردم. گلوم می گرفت، خسته و کوفته، اعصاب ناخوش، باید همش دنبالشون می بودم که یوقت کاری نکنن که دردسر بشه آخرش بهم یبار 50 هزار تومن دادن یبار هم 100 تومن. یک نفر هم پیدا نشد استخدامم کنه و یا بگه دستت درد نکنه.


بعد کلی بی کاری و دردسر تو یه نیروگاه برق یه کار پیدا کردم. روز اول حتی با لباس پلوخوری رفتم جوشکاری کردم. بعد یک ماهی تو قسمت اداری اون شرکت بودم بعد دیدن نه اینجا برام کمه گذاشتن مسئول دفترو مسئول هماهنگی با شرکت های دیگه و نامه نگاری و بایگانی و غیره. بعد دیدن نه بازم توانایی دارم آرشیو و نقشه ها و مدارک رو به من سپردن. بعد دیدن نه بابا این پسره خیلی جا داره بهم کنترل پروژه که قلب تپنده شرکت بود رو دادن. دوسال صبح ساعت 5 از خونه میرفتم بیرون و ساعت 10 شب بر می گشتم خونه. بعد اون خانواده گیردادن برم با دختر یه شهید که فامیل بود ازدواج کنم. یک هفته رو مخ من راه رفتن تا قبول کنم. من میگفتم بابا دختر شهید کجا و من کجا.
شب خواستگاری زنگ زدن نیاین دخترمون رو نمیدیم. دو روز بعد اومدن منت کشی که ببخشید بیاین . چندبار شب عقد، مراسم رو بهم زدن. خلاصه من که حسابی بهم برخورده بود با شرکت رفتم نیروگاه شیراز. دختر شهید هر روز زنگ میزد گریه و زاری که برگرد بیا یه مدرک دانشگاهی بگیر دیگه حله. من بهش میگفتم دست از سرم بردار تو دختر شهیدی موقعیت زیاد داری برو دنبال کار و زندگیت. اما کو گوش شنوا... تا موقعی که به کفن پدر شهیدش قسمم داد تا آخر کارم رو بخاطرش ول کردم و برگشتم.
اونم بخاطر پسر یه آدم سیاسی بهم خیانت کرد. شب پسره اومد خواستگاریش فرداش رفتن آزمایش شبش عقد کردن از ترس اینکه من نفهمم.
به همین راحتی خیانت کرد. رفتم سرخاک پدرش گلایه کردم شبش شهیداومد به خواب مادرم از خجالت و شرمندگی سرش رو بالا نمیاورد.

بعد مدت ها کار کردن تو دفتر امام جمعه شهر و بسیج و سپاه و غیره یه روز برا انتخابات از طرف دفتر امام جمعه شهر معرفی شدیم فرمانداری تا پای صندوق رای وایسیم. باورم نمیشد پسری که به جرم دختر بازی یبار خودمون تو امر به معروف گرفته بودیمش استخدام دولت شده بود و اسم مارو خط زد گفت اینارو نمیخوایم.


آخر سر من دیدم کسی به فکر ما نیست و کلی هم از درس و مشق و دانشگا دارم عقب میفتم و حتی تو خرج کرایه راهم موندم کلا بیخیال همه امورات فرهنگی شدم و بوسیدم کنار.
دیدم آقایون برام شایعه درست می کنن که این پسره ضد ولایت فقیه شده ضد نظام شده و ازین حرفا.


تا اینکه یه شب شهید چمران اومد به خوابم. با اون عینک و کلاه و اور خاکی که همیشه تنش بود. یه نگاهی بهم انداخت و رفت. هرچی دویدم بهش نرسیدم. یدفه دیدم یه بسیجی داره بهم میخنده. رفتم جلو کلی باهاش حرف زدم که چیزی یادم نیست فقط حرف آخرش یادمه که برگشت گفت: فلانی بخاطر ما برگرد....
از خواب پریدم دیدم دارن اذان میگن. بعدش اومدم این وبلاگ رو ساختم با کلی عشق و امید که راه شهدارو ادامه بدم و سرباز خوبی برای رهبرم باشم.


چندماهی نگذشته بود که خدارو شکر حسابی اسمی در آورده بودم که دیدم همونهایی که یه روز رو اسمم قسم میخوردن اومدن دوتا وبلاگ مشابه ساختن و زدن به اسم خودشون که بگن این وبلاگ مال ماست و برن کلی به قول خودشون فعالیت ارائه بدن به ارگان ها که ما اینکارارو کردیم.
با کلی خواهش و درخواست از امام جمعه شهر مجبور شدن وبلاگ رو حذف کنن. دو روز بعد از سپاه زنگ زدن که بیا کارت داریم. رفتم بماند چه برخورد هایی که باهام نشد. نمیگم چی بهم گفتن و چی گذشت. قضیه اینجوری بود که همون آدم هایی که از بچگی داشتم پیششون کار فرهنگی میکردم و رو اسمم قسم میخوردن نامه زدن که این آقا بخاطر خیانت نامزد شهیدش به شهدا و مسئولین و نظام تو وبلاگش یعنی معبر سایبری فندرسک فحاشی می کنه. آبروی منو همه جا برده بودن. از قسمت هایی از وبلاگ که هیچ نشانه ای از چفیه و سنگر و عکس امام رهبری نباشه عکس گرفته بودن و با فتوشاپ چیزایی نوشته بودن که روحم باخبر نبود تا که بگن این آدم ضد ولایت و ضد نظام هست.
با عنایت خود شهدا دست همشون رو شد. ولی کسی از من معذرت نخواست بحز فرمانده ناحیه ای که این اتفاق اتفاده بود.
بعد 5 سال که داشتم تو یه ارگان استخدام می شدم اومدن تحیق. همونایی که برام پاپوش درست کرده بودن برگشتن قضیه رو گفتن و اون ارگان هم پرونده من رو بعداز 5 سال کلا بست.

 

هنوزم در به در دنبال کار می گردم. تابحال برا اینکه هزینه اینترنت و هاست و غیره این وبلاگ رو بدم دوتا لب تاپ فروختم. با یه سیستمی که سال 83 بستم دارم کار می کنم. نمیتونم مثل بچه آدم توش با فتوشاپ کار کنم چون زود هنگ می کنه. سرعت نتم 256 چون بیشتر ازین توانم نیست و این سرعت هم جوابگوی من نیست. الان فکر می کنم اوایل دفاع مقدسه. اون زمان که بنی صدر رئیس جمهور بود و به رزمنده ها تجهیزات نمی داد. مسئولین فرهنگی کشور ما که اصلا به فکر ماها نیستن. عزیزی که میای فحش میدی میگی جیره خور دولتی باتو هستم. تنها کاری که ارگان های فرهنگی کردن این بود که اسم مارو بنویسن برن پز بدن بگن این وبلاگ زیر نظر ماست همین و بس.


اینارو گفتم هم ریا بشه هم بگم من بیدی نیستم که با این بادها بخوام پشت کنم به نظام به انقلاب به خون شهدا به رهبرم. خیلی ها بهم گفتن ما اگه جای تو بودیم ول میکردیم همه اینارو اما من میگم نباید همه چیز رو به پای کل نظام نوشت.
جامعه به خرمگس هم نیاز داره تا چرخه جامعه ادامه پیدا کنه.

ما پای این انقلاب خون دادیم خون. از همه چیز شاید بشه گذشت اما از خون شهدا نمیشه....

/ 39 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساره

خوندم. از اولش تا آخر. خط به خط. جمله به جملش ، حرف به حرف همش غم بود و مشکل. اما واقعا باید ایستاد. باید جنگید تا کور شود هر آنکه نتواند دید.امیدوارم این مشکلات عجیبی که گریبانگیر شما شده زودتر حل بشه.انشاءلله.

ساره

راستی تولد یک سالگیتون مبارک. اینم دسته [گل] برا تولدتون.

غریب آشنا

خداقوت تبریک میگم همیشه تحت تاثیر مطالب و نوای وبلاگت بوده ام اجرت با شهدا و امام شهدا التماس دعا یاعلی[گل][گل]

محمد

کل مطلبو خوندم.واقعا عجیب بود.البته بعضی از مشکلات شما هم دیگه برای ما فعالان سایبری عادی شده ! موفق و موید باشید. یا علی

مرتضی فروتن تنها

انشالله در ادامه آشنایی از شما استفاده می کنم ... فعلا هنوز برنامه هام صد در صدی نشده ... انشالله اگر خدا بخواد یه مستند برای چهارمین جشنواره فیلم عمار می خوایم آماده کنیم که بیشتر حول فضای مجازی می چرخه ... ولی خداییش حیفه وبلاگهایی با این کیفیت روش سرمایه گزاری کمی بشه ... انشالله پیگیری خواهم کرد و اگر شد جوابش رو داخل سایتم می گذارم ... به امید آنکه قلب حضرت مهدی (عج) از ما خشنود گردد ...[لبخند] مشما تو کارمون نیست ، گونی خواستین واستون بفرستم [زبان] . . . یا علی از تو مدد

سربازان جنگ نرم امام خامنه ای

سلام خسته نباشید رزمنده انشاالله شهید بشی ماهم یکساله شدن معبرتون رو تبریک میگیم[گل][گل][گل به ماهم سربزنید http://hodaie.blogfa.com/ http://hodaie.persianblog.ir/

سينا

سلام به دوست خوبم! معبر سايبري فندرسك سايت اختصاصي شهيد مصطفي احمدي روشن كه توسط خودمون (مجموعه سايت هاي لي لي) راه اندازي شد ، تو گوگل دوم شده. هورااااااااااااااا سال نو هم مبارك ، به ما يه سري بزنين تورو خدا ، دلم واستون تنگ شده. (((سايت اختصاصي شهيد نخبه ي كشور : www.sh-mar.orq.ir))) sh-mar مخفف شهيد مصطفي احمدي روشن هست. يا علي! لي لي

مسیح کردستانی

بنده خوب خدا سلام.. قصه تلخی بود اما مطمئن باشید که حق همیش حق باقی خواهد ماند. ما هم قصه ای مثل شما داشتیم ... واسه سایت تاشهدا ... ای داد بی داد بگذریم که دل ما هم خونه حتی از دست بعضی ارگانها که فقط اسم شهدا رو هم توی عنوان شان یدک می کشند. سایت رو هم با پول چند نفر خیر راه اندازی خواهیم کرد که حتی اونها رو ندیدیم... بگذریم ..

عجب ریای گنده ای[چشمک] يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ.

بـــه نام خدا،بــه یاد خدا،بـــرای خــدا

سلام بر پسر زحمت کشیده درددلت رو خوندم و خیلی خیلی ناراحت شدم میدونم واسه کسی که تونیروگاه قسمت کنترل پروژه بوده و چقدر عذاب آوره که الآن بیکارباشه محمد جان خیالت جمع باشه مثل روز واسم روشنه که بابت زحمتی که توخدمت کشیدی و توی اون گرما سخت کار کردی وخیلی حرف ها که شنیدی و... خدا یه نگاه سفارشی بهت داره وانشاالله به خواسته هات میرسی ازته دل واست دعا میکنم که یه کار خوب یه زنه خوب یه بچه خوب والبته قبل از هم اینها سلامتی واسه خودت خونوادت خدا نصیبت کنه خدا روچه دیدی شاید بهترین روزهای زندگیت توآینده نزدیک واست رغم بخوره زنده باد پسر ایرانی[گل]