من جامانده ام...

من، از شما جدا مانده‌ام. من، قصه مرغان مهاجر را بارها شنیده‌ام. من شنیده ام شلمچه با شهدا چه کرد، من خوانده ام مردان بی ادعا در خونین شهر چه حماسه هایی آفریدند، انگار خودم آنجا ...... من، قصه عروج را از دشت شقایق‌ها نشنیده‌ام. اما؛ نشانه غربت شما را از زمان و زمانه دیده‌ام. من، حدیث حادثه‌ها را شنیده‌ام.
 من جامانده ام...

/ 1 نظر / 17 بازدید
ساره

من هم شنیده ام. اما... آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند ؟