مأمور امام رضا علیه السلام

کوری آمد وسط صحن تو، بینـــا برگشت
یک زن ویلچـــری، روی دوتا پا برگشت
 
کافـــرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد
سجده ای کرد سپس شیعــــه ی مولا برگشت
 
خسته بود از همه ی آینــــه ها... تا اینکه
زشت آمد، متحـــول شد و زیبا برگشت...
 
آنکه در صحن به دنبال شـــفا آمده بود
با نگاهی به ضریح تو مسیـــحا برگشت
 
زائری گفت چرا اشــک ندارم آقا!؟
نگهش کردی و با دیده ی دریـــا برگشت..
 
یک جوان حاجــــتش این بود: که زن میخواهم!
رفت... تا اینکه شبی پیش تو بـابـا برگشت
 
به گمانم که به طـــور تو مشرف شده بود
آنکه با معجزه و با ید بیـــضا برگشت
 
صبح درقامت یک مرد گـــدا رفت حرم
ظهر نزدیک اذان بود که "آقــــا" برگشت...
 
جبرئیل آمده بود از وسط عـــرش؛ حرم
دوسه تا فــــرش تکان داد و به بالا برگشت...
 
نفس خادمتان خورد به آن نصــــرانی
در حرم شیعـــــه شد، از مذهب ترسا برگشت
 
زائـــری بود مردد جلوی ترمینال...
مشکلی داشت از اول به خدا با "برگشــــت"

/ 37 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حلما ادیب

فوق العاده بود. خوش به سعادتتون. التماس دعا. یا علی...

مصباح حضور

با سلام بنده این مطلب رو با اجازه از شما در وبلاگ خودم قرار دادم.

خرگوشي

بر سر مزرعه ی سبز فلک... باغبانی به مترسک میگفت : دل تو چوبین است...! و ندانست که با زخم زبان، دل چوب هم میشکند...

جاوید

آپم´´´´´´´´´´´,;****,´´´´ ´´´´´´´´´´´´,*¨¨,"¨¨*,´´´ ´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@";";;-��� ´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨")""-"""" ´´´´´´´´//,***¨¨¨¨* ´´´´´´´(,(**/*"¨""¨¨* ´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨* ´´´´´((,**)*/**/¨¨¨"¨* ´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨* ´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨* ´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨* ´´,***/*)¨*¨¨

سهیل

سلام عید بر شما هم مبارک ببخشید دیر جواب دادم چون تهران نبودم اینترنت هم نداشتم. وقت داری هدر وبلاگ مارو درست کنی؟

هم دانشگاهی

سلام 23 بهمن 92 با بچه های گل هیات مشرف شدیم تو ازدحام حرم، چادر یکی از رفقا از سرش افتاده و گم شده بود. بنده خدا بعد کلی گشتن و معطل شدن با مراجعه به خادم های باصفای حرم، با چادر ساده ی گلدار به محل اقامتمون برگشته بود! چقدرم ناراحت بود چادرشم تازه دوخته بوده به نیت زیارت امام رئوف. خوب شد یکی از خانم ها چادر اضافی همراه داشت. طی دو سه روزی که مشهد بودیم چندبار زیارت رفتیم ... ه ه ه یادش بخیر ... مراجعه کردیم به قسمت گمشده ها. باز هم بی نتیجه بود. جالب اینجاس دوستمون چهره خانمی که چادر ایشون رو خواسته یا ناخواسته از سرش کشیده بود یادش بود! شب بعدش بود از رفقا جدا شده بودم، یادش بخیر تنهایی زیارت نامه خوندن جلوی ضریح ... یه لحظه حواسم رفت به دستکشام! شیطون بود نفس بود وای خدا هر چی بود روبرو ضریح توی دلم اومد دستکشام قشنگه!!! آقا جان همین الانم معذرت میخوام آقا ببخشید اونشب حواسم پرت شد. جلوتر رفتم یه لحظه شلوغ شد. اومدم سلام آخر رو بدم بیام بیرون دست روسینه گذاشتم، دیدم اِ دستکشم نیست. آخرای شب برمیگشتیم هوا سرد بود. هنوز گوشه پیاده روها مقداری برف و یخ دیده میشد.من بودم و یه دستکش و دستی که از سرما بدجور

هم دانشگاهی

دوستمون خیلی گرفته بود. تو نیت خودش گفته بود عیب نداره شاید واقعا طرف به چادر نیاز داشته، من گذشتم ... ناامید شده بود فردا شبش ازحرم برمیگشتیم، تو حیاط گفتم بیا بریم منم دستکشم گم شده پیدا نشه مجبورم یه جفت دیگه بگیرم. ناامید بود قبول نمیکرد بریم قسمت گمشده ها. نمیدونم چرا زیاد اصرار کردم تا قبول کرد. انگار یه جوری به دلم افتاده بود. تو قسمت گمشده ها دوتا خانم قبل از ما بودند. یکیشونو دیدم حالم یه جوری شد.. رفت بیرون من و دوستم مشغول گشتن شدیم یه مقدار اونجا نامرتب بود نیت کردیم مرتب کنیم، خانمه برگشت. چادر دوستمم تو دستش !! کلی هم از دوستم حلالیت خواست... ممنون شماییم امام رضا [گل] (راستی دستکش من حقیرم فرداش پیدا شد ببخشید طولانی بود امشب چقدر ریاکردم! )

مليحه

ديگه بنده خاص خداهستين... جاي هيچ حرفي نميمونه... سلام مارو به آقاامام رضا(ع) برسونيدداداشي... واقعا خوشابه سعادتتون...[قلب][گل]

رجایی

سلام. وب بی نظیری دارین. حقیقتا خیلی از اوقات تحلیلهای شما رو تو وبلاگم میذارم. شما رو با افتخار لینک کردم. خوشحال میشم وب منو با نام بصیرت علوی لینک کنید. منتظر نظرات با ارزش شما هستم.

علی رضا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما آره یه بار بنده هم چنین اتفاقی برام افتاد که متن کاملش رو به سایت جوان انقلابی فرستادم که آدرس دقیقش رو براتون میذارم: http://javanenghelabi.ir/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%80%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%80%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7/