می شود ننوشت؟

محمد ! تو بودی و دیدی آزادی خرمشهر را
 می‌شود از خرمشهر نوشت و از محمدِ جهان‌آرا ننوشت؟
 می‌شود از خرمشهر نوشت و از محمد نورانی، از احمد شوش، از بچه‌های آغاجاری، از عادل خاطری، از امیر رفیعی، از سیدصالح موسوی، از تقی محسنی‌فر، از بهنام محمدی نوجوان، از رضا دشتی، از زهرا و لیلا و علیِ حسینی و از بقیه‌ی بچه‌های خرمشهر ننوشت؟
 می‌شود از آن روز ننوشت؟ همان روزی که به امام خبر داده بودند خرمشهر دارد سقوط می‌کند، و امام با تأثر گفته بود: پس بچه‌های خرمشهر کجا هستند؟
 می‌شود از خرمشهر نوشت و از بچه‌های امامِ خرمشهر ننوشت؟
 می‌شود از دخترهای نوجوانی که شهدا را غسل می‌دادند و کفن می‌کردند ننوشت؟ دخترهایی که جنگ یادشان داده بود پدرشان را خاک کنند و از غصه نمیرند، که بچه‌ی بی‌سرِ همسایه را غسل دهند و دق نکنند، که برادرشان را پشتِ وانتی که پیکرِ خون‌بارِ شهدا را با خود می‌بُرد ببینند و تاب بیاورند.
 دخترهایی که جنگ یادشان داده بود از شب‌ها توی قبرستان خوابیدن نترسند و از زوزه‌ی وحشیِ سگ‌های گرسنه دل‌شان نلرزد.
 می‌شود ننوشت؟

/ 1 نظر / 11 بازدید
ساره

سلام. با اجازتون این مطلب و کپی می کنم.